
نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم... چون دنيا يه روز تموم ميشه...
نميخوام بگم که مثل گلي... چون گل هم يه روز پژمرده ميشه... نميخوام بگم که
سياهي چشمات مثل شبهاي پر ستاره اس... چون شب هم بالاخره تموم ميشه...
نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالي... چون اب که هميشه پاک نميمونه...
نميخوام بگم که دوستت دارم... چون منکه اصلا دوستت ندارم...
بلکه من عاشقتم تقديم به تنها ترينم*
*همه مي گويند كه اسير سراب چشمانت شده ام ... همه مي گويند اسير تارهاي بافته
احسا ست شده ام... همه مي گويند و باز هم مي گويند كه قلبم را در سراب گم كرده
ام و روزي مرا در بازار عشاقت به قيمت يك لبخند مرا خواهي فروخت ولي من تنها
به چشمانت سياهت نگاه مي كنم تا پاسخ سوالهايم در نگاهت بيابم تقديم به تنها ترينم
*از من بريده اي و صدايم نميكني چون درد در مني و رهايم نميكني گم گشته ام ميان
تماشاي چشم تو از اين جنون تلخ جدايم نميكني هر شب چو باد مي وزم از داغ ياد تو
اخر چرا؟ چه شد كه دعايم نميكني؟ من اخرين پرنده ي گم كرده لانه ام در اسمان
خويش هوايم نميكني امشب ميان كوچه تو را جار ميزنم اما تو باز رو به صدايم
نميكني*
کاش دزدان عاشقي را از وجودم مي ربودند تا دگر محتاج چشمان سياه او نباشم آن
کسي که سالها در دام چشمانش مرا افکنده بود ديدمش عشق را تعارف به يک بيگانه
کرد*
ميدوني چقدر دوستت دارم؟ به تعداد تاراي موي سرت ضرب در تعداد نفسهايي که تا
آخره عمرت ميکشي به علاوه تعداد ه هرچي ستاره تو آسمونه عزيزه دلم.
* من به غير از تو نخواهم ، چه بداني ، چه نداني از درت روي نتابم ، چه بخواني ،
چه براني دل من ميل تو دارد ، چه بجوئي چه نجوئي ديده ام جاي تو باشد ، چه
بماني ، چه نماني*
گل خشكيده اي پيدا كردم در ميان نامه هايت، فقط اونو نگهداري مي كنم ، توهم
اونو از براي من زياد نبين، زيباترين عشقها را با تو تجربه كردم، همه سروده هاي
غمگين تو بيادم مي آيد، فراموش نكن دنيا فاني است، و خدايي كه جان داده دوباره
اونو خواهد گرفت، چگونه مي توانم تو را فراموش كنم، تا زماني كه جانم از بدنم
خارج نشده است. قسمتي از آهنگ معزز *
نمي گويم فراموشم مكن هرگز ولي گاهي بياد اور رفيقي را كه مي داني نخواهي رفت از يادش
کاش مي شد هيچ کس تنها نبود ...کاش مي شد ديدنت رويا نبود...گفته بودي با تو
ميمونم ولي ...رفتي و گفتي که اينجا جا نبود...ساليان سال تنها مانده ام
شايد اين رفتن سزاي ما نبود...من دعا کردم براي بازگشت ،دستهاي تو ولي بالا
نبود...بازهم گفتي که فردا مي رسي !کاش روز ديدنت فردا نبود.....*
زندگي تفسير سه کلمه است : خنديدن .... بخشيدن .... و فراموش کردن .... پس....
بخند .... ببخش .... و فراموش کن*

کاش قلب وسعت ميگرفت شمع با پروانه الفت مي گرفت کاش توي جاده هاي زندگي
خنده ازگريه سبقت مي گرفت
اين چند تا جمله ناب را بخونيد وواسه دوستاتون بفرستين: 1-مرام فقط مرام گاو
چون نگفت من گفت ما 2- صفا فقط صفاي مورچه كه هر وقت گريه كرد هيچكس اشكش نديد
-۳ رفيق فقط كلاغ نه بخاطر سياهيش به خاطر يه رنگيش 4- معرفت فقط معرفت كرم
نه به خاطر كرم بودنش به خاطر خاكي بودنش 5- يه رنگي فقط يه رنگي ديوار كه
هرچي مردو نا مرده بهش تكيه ميدن جاخالي نميده*
براي عشق تمنا كن ولي خوار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده .
براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه
ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون
كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن
ولي عاشقونه زندگي كن .
براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش*
خر عاشق** خری آمد بسوی مادر خویش** بگفت مادر چرا رنجم دهی بیش** برو امشب
برایم خواستگاری** اگر تو بچه ات را دوست داری** خر مادر بگفتا ای پسر جان** تو
را من دوست دارم بهتر از جان** زبین این همه خرهای خوشگل **یکی کن نشان چون
نیست مشکل **خرک از شادمانی جفتکی زد** کمی عرعر نمود و پشتکی زد **بگفت مادر
به قربان نگاهت** به قربان دو چشمان سیاهت** خر همسایه را عاشق شدم من** به
زیبایی نباشد مثل او زن***
زيبا ترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد . با وفا ترين دوست به مرور زمان بي
وفا شد . اين پرپر شد ن از گل نيست از طبيعت است و اين بي وفايي از دوست نيست
از روزگار است*
وقتي خواستم به راه عشق برم گفتن گناه است وقتي به راستي سخن گفتم گفتن: دروغ
است وقتي به ستايش رو اوردم گفتن :فريب است وقتي گريستم گفتن كودكانه است وقتي
خنديدم گفتن ديوانه است وحالا كه هيچي نمي گم مي گن عاشقه*
*بدان که طفل بهانه گیر قلبم باز هم بهانه تو را خواهد گرفت غروب هر آدینه در
کنار پنجره قلبم به انتظار مینشینم تا آنگاه که مولایم از راه میرسد تو نیز با
او بیایی وبار دیگر حلقه وصال را شکل دهیم تا آن روز با یادت عشق بازی خواهم
نمود و نامت را بر در قلبم حک خواهم نمود ای.....همیشه جاوید*
*چشمم در انتظار تو تار شد نیامدی سالی گذشت باز بهار شد نیامدی بعدازتوسال
هاست هنوزهم نشسته ام داغت به دل هزار هزار شد نیامدی*
*غم نبودنِ تو را دوباره آه مي کشم و روز رفتنِ تو را شب سياه مي کشم تو رفته
اي و من هنوز به اين خوشم که بعد تو نقاش واژه ها شدم ، تو را چه ماه مي کشم*
*مرا عمری به دنبالت کشاندی سرانجامم به خاکسترم نشاندی ربودی دفتر دل را و
افسوس که سطری هم از این دفتر نخواندی گرفتم عاقبت دل بر منت سوخت پس از
مرگم سرشکی هم فشاندی گذشت از من ولی اخر نگفتی که بعد از من به امید که ماندی؟
*کاش قلبم درد پنهانی نداشت چهره ام هرگز پریشانی نداشت برگهای آخر تقویم عشق
حرفی از یک روز بارانی نداشت کاش می شد راه سخت عشق را بی خطر پیمود و
قربانی نداشت*
*شبي در شب ترين شبها، تو ماهم مي شوي آيا تو تسليم تماشاي نگاهم مي شوي آيا
شبيه يك پرنده، خيس از باران كه مي آيم تو با دستان پر مهرت، پناهم مي شوي آيا
براي دوستم داري گواهت بوده ام عمري براي دوستت دارم گواهم مي شوي آيا*
*از توي قاب دل نشد عشقتو بيرون بكنم زخمي كه روي دلمه دوا و درمون بكنم
يه شب ديگه بي توگذشت صدام گرفته تو گلو پشت سرم سايه تو غمت نشسته رو برو
*شرایط مرد و زن هنگام ازدواج: زن باید نجیب باشه، مثل اسب! با وقار باشه، مثل
طاووس! زیبا باشه، مثل آهو!! مرد کافیه فقط خر باشه*
*عشق رازي است مقدس. براي کساني که عاشقند، عشق براي هميشه بيکلام ميماند؛
اما براي کساني که عشق نميورزند، عشق شوخي بيرحمانهاي بيش نيست*

*اگر مي دانستي چه قدر دوستت دارم هيچ گاه براي آمدنت باران را بهانه نمي کردي
رنگين کمان من*
*چو اسير دام توام..رام توام ای محرم رازم*** منم آن شمعی که ز شب تا به سحر در
سوز و گدازم*** ای فتنه بکش يا بنوازم** بی گناهم بده پناهم... کز موی تو آشفته
ترم ***کن نگاهی به خاک راهی... ای سایه لطفت به سرم*** چه کنم ... عشقی غیر از
تو نخواهم*** به خدا ... محنت ريزد ز نگاهم*** اميدم کو***جدا از او*** پرپر
شده ام ...خاکستر شده ام آزارم کن .. چو چشم خود بيمارم کن من زجفايت
دلشادم.....از غم عشقت خرسندم ازهمه عالم بگسستم.... تا که به مهرت پا بندم عشق
و اميد صفايی .. ای عشق من چه بلايی کی ز وفا*
*درويشی به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده ميشود* * پس از* *اندك زمانی، داد
شيطان در می آيد رو به فرشتگان می كند و می گويد : جاسوس می* *فرستيد به جهنم؟*
*از روزی كه اين مرد به جهنم آمده مدام در گفتگو است و جهنميان* *را راهنمایی
می كند و سخن درويشی كه به جهنم رفته بود اين چنين است؛ با چنان* *عشقی زندگی
كن كه حتی بنا به تصادف، اگر به جهنم افتادی خود شيطان تو را به بهشت* *باز
گرداند*
*مانند زنبور عسل باش که : هرچه خورد ، پاک هست .... هرچه از خود بجا گذارد
شيرين است ..... وبرروي هر شاخه که نشيند ، ان را نشکند.*
*خبر رسیده که یکی از فرشته های خدا گم شده. چند میدی لوت ندم؟؟؟*
*خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که عزيزترين
کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون
حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ،
جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر
بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر
من تو اين دنيا سه تا دوست دارم ...خورشيد ،ماه و تو . اولي رو واسه روزام مي
خوام دومي رو واسه شبام ولي تو رو واسه تک تک لحظه هام مي خوام*

ميروي و من فقط نگاهت ميکنم ، تعجب نکن که چرا گريه نميکنم ، بي تو يک عمر
فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو همين يک لحظه باقي است*
این شعر نیست ... کلام نیست ... متن حاشیه بر اوراق یک دفتر خاطرات نیست ...!
این حقیقت است ... حقیقتی افسانه ای ... که بارها افسانه ام با تو به حقیقت
پیوست از تو سر شار شد از تو جانی دوباره گرفت ... از نفسهای گرم تو ... از
صداقتهای گفتار تو ... از محک های بی دریغ تو سخت می ترسم ...!
سخت می هراسم که آتش شرمم را باور نداری ... که اشکم را باور نداری ...
صدایم را به ورطای بودن ها عادت نداری..! بمان بمان با من بمان*
*اگر باران بودم آنقدر مي باريدم تا غبار غصه هايت را مي شستم .اگر گلي بودم
شاخه اي از خود را تقديمت مي کردم .اگر بهار بودم شکوفه هايم را زير پاهايت پر
پر مي کردم .اگر ساز بودم آهنگ عاشقي را برايت مي نواختم ... اما افسوس که نه
بارانم ...نه گلم ... نه بهارم و نه سازم ! اما ... هر چه هستم با تما م وجودم
مي گويم : دوستت دارم*
*خواهم که قلب گرمت آماج غم نگردد باغ دلت الهی دشت ستم نگردد اشک ندامت
ای جان از چشم تو نبارد دریای آرزویت مرداب غم نگردد بر چهره ات نبینم گردی
زنامرادی از شادی و سرورت ای کاش کم نگردد جام دلت همیشه لبریز شهد بادا در
ساغرت عزیزم صهبای غم نگردد!*
*عشق ازديد.......*
*لحظهء ديدار مي آيد ... از ازل آن يار مي آيد ... لحظهء ديدار او من باز هم پر
مي كشم ... تا به قصر آرزوهاي خودم سر مي كشم ... قصر من پر عشق ، پر از
زندگيست ... باز آنجا صحبت دلدادگيست ... من پر از حرفم و لبها دوخته ... دل پر
از شوق است و قلبي سوخته ... اي كه از بهر شكار قلب من باز آمدي ... كي تو را
صيٌاديَت آموخته.....؟؟؟*
درود بر عشق آنگاه که نام تو را براي اولين بار بر زبانم جاري کرد ... هيچ
نمي فهميدم ... اکنون نيز هيچ نمي فهمم ... اما صدايت ميکنم چون مرا ميخواني
چون جايي درون قلبم آشيانه داري ... چون جزئي از وجود مني ... و امروز
پس از ماه ها ... فهميدم که چقدر از تو فاصله داشتم . پس اين چيست درون قلبم ؟
!! که ميداند؟ *
آموخته ام که: مهربان بودن بسیار مهمتر از درست بودن* *است*.گاهی* *اوقات
همه آن چیزی که انسان نیاز دارد دستی برای گرفتن* *و قلبی برای درک شدن**است
لبخند ارزانترین راه برای زیباتر* *ساختن چهره است. درانتخاب احساس خود* *هیچ
نقشی ندارم اما* *در انتخاب عکس العمل خود در قبال آن نقش مهمی دارم*
*و* *آموختهام
که* .....**
*اگه یکی رو دیدی بر میگرده نگات میکنه...بدون براشمهمی ... اگه یکی دیدی وقتی
داری می افتی با عجله به سمتت میاد ....بدون براش عزیزیاگه یکی رو دیدی وقتی
داری می خندی نگات میکنه... بدون براش قشنگی ... اگه یکی رو دیدی
وقتی داری گریه می کنی باهات گریه می کنه* ...*بدون دوست داره*
*بهترین سرنوشتی که می تواند یک انسان داشته باشد* *تنها زیستن و تنها مردن است
و بدون عاشق شدن و معشوق بودن. وقتی که گفتم ای عزیز؛* *من دوستت دارم
هنوزخندیدی و گفتی به من؛ درعشق من اینک بسوز گفتم برای خاطرت من* *
مثنوی ها گفته ام گفتی که شعرت کهنه بود من شعر نو می خواستم گفتم هوای خاطرم
در* *یاد تو پر می زند گفتی برو من خسته ام یادم به تو سر می زند*
*آنکس که می گفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من امده باشد رهگذری**بود که
روی برگهای خشک پاییزی راه می رفت صدای خش خش برگها
همان اوازی بود که من *گمان
می کردم میگوید: دوستت دار ** م
*لیلی زیر درخت انار نشست درخت انار عاشق شد.گل داد سرخ سرخ ... گلها انار شد
داغ داغ هر اناری هزار تا دانه داشت...دانه ها عاشق بودند دانه ها توی انار جا
نمی شدند...انار کوچک بود دانه ها ترکیدند. انار ترک برداشت...خون انار روی دست
لیلی چکید.... لیلی انار ترک خورده را از درخت چید.مجنون به لیلی اش
رسید....خدا گفت: راز رسیدن فقط همین بود..... کافی است انار دلت ترک بخورد.*
عشق یعنی خاطرات بی غبار... دفتری از شعر و از* *عطر بهار...
عشق یعنی یک تمنا یک نیاز.... زمزمه از عاشقی با سوز و ساز ...
عشق یعنی چشم خیس* *مست او ...
زیر باران دست تو در دست او ... عشق یعنی ماتهب از یک نگاه . غرق در گلبوسه
تا وقت* *پگاه .عشق یعنی عطر خجلت عطر شور . عشق گرمی دست تو در آغوش
عشق
... عشق یعنی "بی تو هرگز* ...*پس بمان " ... تا سحر از عاشقی با او بخوان ...
عشق یعنی هر چه داری نیم کن ... از برایش قلب* *خود تقدیم ک **ن
*وقتی صدای تورا می شنوم نرمی و حقیقت زندگی پیش رویم پدیدار می شود. ...
هر بار که دهانم را می گشایم تا پاسخی بدهم ... به گونه اي قريب ...
خود را روشن و مطمئن حساب مي كنم. .... تو قادري كاري كني كه
من بر بخشي درخشان تر
از وجود خودم دست بگذارم....*
*بچه ها شوخي شوخي به گنجشک ها سنگ مي زنند... و گنجشکها جدي جدي مي
ميمرند..... آدمها شوخي شوخي زخم مي زنند... و قلبها جدي جدي مي شکنند... تو
شوخي شوخي به من لبخند زدي ... و من جدي جدي عاشق شدم . *
*خدا آدم و حوا را آفرید و گذاشت که جلوی آفتاب خشک بشن. کمی که گذشت حوا
جیغ کشید و به خدا گفت: آدم از وسط پام از گل من برداشت و چسبوند وسط پاش»
خدا گفت: «عیبی نداره! کاری می کنم تا دنیا دنیاست التماس کنه که اجازه بدی بزاره
سرجاش.... *
يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت
كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه
با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده.
وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره.
بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو.
پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش
دقایقی تو زندگی هستن که دلت برای کسی اونقدر تنگ میشه ... که میخوای اونو از
رویات بکشی بیرون و توی دنیای واقعی بغلش کنی

از عشق امروزمان براي فردا چيزي كنار بگذار يك مشت، اندازه يك بوسه و در
خرمن موهايت بپيچ...و براي روزهاي تيرهتر براي روزهايي كه همه عشق
را فراموش ميكنند، تو اندكي از عشق را نگهدار يك مشت، اندازه يك بوسه
شعر چشمانت سرودنی نيست ...... بارها خواسته ام در وصفت چيزی بگويم ....
اما زبانم ياری نمی کند. مهربانی ای که در تو ديدم و صداقتی که در چشمانت موج
می زند ٬ هيچ کجا سراغ ندارم.....هيچ آينه ای تو را آنگونه که هستی نشان نمی دهد
فقط من می دانم تو کيستی..... و همين کافيست برای يک عمر با تو ماندن
زیباترین تصویری که در زندگیم دیدم نگاه آشقانه و معصومانه تو بود...
زیباترین سخنی که شنیدم سکوت دوست داشتنی تو بود... زیباترین احساساتم بیان
دوست داشتنت بود.....زیباترین انتظار زندگی ام حسرت دیدار تو بود....زیباترین
لحظه زندگیم لحظه با تو بودن بود... زیباترین هدیه عمرم محبت تو بود...
و زیباترین اعترافم عشق تو بود
ديروز با عشق مي جنگيديم و امروز با عاشقي !!.......آنجا براي رزم هاي شبانه
مي رفتيم اينجا براي بزم هاي عاشقانه !!......ديروز با هم به دشمن مي زديم و
امروز براي هم مي زنيم!!....... آنانکه دريايي زيستند مردابي نمي ميرند
عشق ملاقات مرگ و زندگی است ملاقاتی در نقطه اوج فقط در صورت شناخت
عشق است که
می توان به تجربه این ملاقات نایل امد . در غیر این صورت به دنیا می ایی
زندگی می کنی و می میری ولی در حقیقت مهم ترین تجربه زندگی را از دست
داده ای تجربه
ای که با هیچ چیز جایگزین نمی شود